نگاهی به رمان : دفتر بزرگ
نگاهی به رمان : دفتر بزرگ / آگوتا کریستف / مترجم اصغر نوری/ نشر مروارید
.......
فریبا منتظرظهور :
آیا انسان در اثر سختیها بهمرور زمان عواطف و احساسات بشری خود را نابود کرده است؟ آیا برای بقا، داوطلبانه ، سنگ متفکری شده است؟
آگوتا کریستف اینطور فکر میکند. در کتاب دفتر بزرگ ، پسربچههای مجارستانی دوقلویی را به تصویر میکشد که در خلال جنگ جهانی دوم مادرشان آنها را به مادربزرگ خشن شان میسپارد تا از گرسنگی نمیرند. دو پسر بچه چنان به مقاوم کردن جسم و روح خود همت مینهند که تبدیل به دو موجود عجیب و درک نشدنی میشوند.
مادربزرگ بیرحم ، تند، بددهن و خسیس است و در روستا جادوگر خطابش میکنند. دوقلوها هرگز بازی نمیکنند بلکه تمام روز تمرین میکنند یا درس میخوانند. تمرین یعنی تربیت روح و جسم خود برای تحمل خشونتی که در راه است ... هم را کتک میزنند، ناسزا میگویند، تحقیر میکنند، و بهمرور احساس شان و آسیبپذیری جسم و روحشان را میکشند.
" با زدن سیلی و بعد لگد به همدیگر شروع می کنیم...دست هایمان را از روی شعله ی آتش عبور می دهیم . با چاقو ران،بازو و سینه مان را می بُریم و روی زخم هایمان الکل می ریزیم..."
مهربانی گاهبهگاهشان به دیگران از روی حس و ناخودآگاه نیست بلکه منطق شان حکم میکند به سرباز گرسنه غذا برسانند یا از مادر و دختر همسایه برای زنده ماندنشان حمایت کنند. و همه را در دفتری بزرگ مینویسند.
بچهها بیوقفه شاهد مرگ، فقر، تنهایی، خشونت و بهرهکشی جنسی انسانها از هم هستند. آنها شاهد بدبختیِ بشر هستند و لولیدن انسان در انواع بیچارگیهایش. آنها در روستایی مرزی زندگی میکنند که آنسوی سیمهای خاردار اردوگاههای مرگ است. صدها هزار یهودی در جنگ جهانی دوم از مجارستان اخراج و به اردوگاههای مرگ اعزام شدند .
کتاب دفتر بزرگ بهصورت داستانهای کوتاه دو سه صفحهای فصلبندی شده و هرکدام نامی دارد. راوی اول شخص و پسربچهها هستند. آگوتا کریستف در بین رمان، روش نوشتاری خود را توضیح می دهد:
" قانون سادهای داریم: انشا باید واقعی باشد. باید چیزی را که هست تعریف کنیم. چیزی را که میبینیم ، میشنویم و انجام می دهیم.
... کلماتی که احساسات را توصیف میکنند خیلی مبهماند . باید از کاربرد آنها اجتناب کرد و به شرح اشیا ، انسانها و خود اکتفا کرد ، درواقع شرح وفادارانهی وقایع."
دفتر بزرگ جلد اول از سهگانهای است که جلد دوم و سوم آن را، به نامهای مدرک و دروغ سوم آقای اصغر نوری ترجمه کرده است.
انتهای کتاب مصاحبه مترجم – اصغر نوری را با آگوتا کریستف مجارستانی که در جوانی به سوئیس مهاجرت کرده میخوانیم.
کریستوف: چیزهایی که نویسندههای مهاجر در کتابهایشان تعریف میکنند برای خوانندههای اروپایی جالب است چون خودشان چنین چیزهایی را در زندگی تجربه نمیکنند.
نوری: بله. مثلاً در همین سوئیس همهچیز آنقدر منظم و آرام است که انگار هیچوقت هیچ اتفاقی اینجا نمیافتد . انگار مردم هیچ مشکلی ندارند.
کریستوف: اینجا پیدا کردن چیزی که به درد داستان بخورد سخت است ...

