سرخ اینجا یعنی عشق
نقدی بر" به جز سرخ هر رنگی" آخرین رمان فریبا منتظرظهور- انتشارات گل آذین -زمستان 94
رمان نفسگیر "بهجز سرخ هر رنگی" را چند وقت پیش تمام کردم . فرصتی لازم بود تا از رمان دور شوم و بهنقد آن بنشینم . وقتی میگویم نفسگیر یعنی اینکه هرچند صفحه را که میخوانی وارد فضایی میشوی که باید چنددقیقهای یا حتی چندساعتی بیندیشی تا بتوانی با قهرمانهای کمتر قابلدرک کتاب کنار بیایی . امکان نقد این رمان در حیطه رمان رئالیستی هم امکانپذیر است چون شخصیتپردازیهای نویسنده بهگونهای است که فاصله مخاطب با قهرمانهای داستان به لحاظ احساسی حفظ میشود ولی این فاصله احساسی به معنای عدم پایبندی نویسنده به رئالیسم نیست . واقعی بودن قهرمانهای داستان و شخصیتپردازی کامل آنها هیچ بوی رمز و راز آلودگی مرسوم در ادبیات سورئال یا رئالیسم جادویی را ندارد ، هرچند در این کتاب نویسنده با رئالیسم بهشدت گلاویز میشود و از سنتهای متداول رمان رئالیستی فراتر میرود . او با خلق شخصیتهایی با احساسات ترکیبی که مخلوق دنیای مدرن و شرایط کنونی است سنت قابلدرک بودن و احساس نزدیکی کردن باشخصیتهای نسبتاً ساده که نمونههایی در جامعه دارند را به زیر سؤال میبرد .
حیران: کودکی بزرگشده در یک خانواده بهشدت مذهبی که تیربارچی قهاری در جنگ 8 ساله ایران و عراق است. دکترای هنر دارد البته نه از آن دکتراهای قلابی که بابت شرکت در جنگ نصیب خیلیها شد .او بهترین دانشجوی استاد بسیار معروف هنر در دانشگاه است. دانشجویی که بیش از همه میداند و بیش از همه میخواند و به قول استاد زیادتر از نیاز تلاش میکند درنتیجه سایر دانشجوها انگیزه خودشان را برای تلاش از دست میدهند . با اخراج شدن استاد از دانشگاه در جریانات پس از انقلاب فرهنگی، حیران که خود اکنون استادی با شالگردن ابریشمی است به پشتیبانی از استادش زیر گوش رئیس دانشگاه میزند و به زندان میافتد .
شهرزاد: فارغالتحصیل دانشکده ادبیات که پس از جدا شدن از شوهرش ، لباس کارگری تنش میکند تا بتواند از عهده نگهداری فرزند و مادر پیرش برآید . کارگری در کافهای در بازار کاشان روبروی حجرههای فرشفروشی . به تهران میآید و پرستار میشود مسئول خواندن کتاب و آشپزی برای دوست حیران که استادی سربهزیر و ازقضا قابلدرک در دانشگاه است و با همسر خارجیاش در تهران زندگی میکند . بابت درآمد اضافی هم به خانههای سالمندان و بیمارستانها میرود و با کتاب خواندن کسب درآمد میکند .
این شخصیتهای بهظاهر متناقض ولی درواقع عینیت یافته در خداداد طراح قالی و حاجی فرش فروش بازار و پدر و مادر حیران نیز ادامه می یابد .
خصومتی که بین خانواده حیران و حیران وجود دارد ازنظر مخاطب امکانپذیر نیست ولی نویسنده هیچ سعی نمیکند که این خصومت را تعدیل نماید . خصومتی که مادر حیران بهعنوان یک معلم قرآن در تمام مدت زندگیاش نسبت به حیران بهعنوان فرزندی که ایمان درست و درمانی ندارد ، ابراز میکند . مخاطب با خود میگوید که چطور میشود که یک پدر و مادر تا این حد مذهبی با رفتن(فرار) فرزند 15 ساله آنها به جنگ فقط از این بابت موافق باشند که او را سربهزیر و به راه راست هدایتشده ببینند . اما کسانی که با انقلاب 57 و ریزهکاریهای آن آشنا هستند میدانند که بخشی از انقلابیون از بین خانوادههایی با گرایشهای مذهب سنتی بودند که در برابر گفتمان موجود در خانواده خود از اسلام ایستاده بودند . جوانانی با رویکرد اسلام انقلابی که پس از تصاحب قدرت سیاسی، تمام سنن موجود در اسلام سنتی را به زیر سؤال میبردند . درواقع اولین مخالفین انقلاب 57 طرفداران اسلام سنتی بودند که گفتمان انقلابی جدید را برنمیتابیدند . تقابلی که ما را یاد تقابل بین اسلام انقلابی و اسلامی که از طرف هیئت موتلفه تبلیغ میشد ، میاندازد .
اما بهجز سرخ هر رنگی یک رمان فرم گرا، بهشدت ایرانی و بسیار زیبا نیز هست . حیران درگذر زمان استاد جدیدی(نیکول فریدنی عکاس معروف ) پیدا میکند که او را به عکاسی علاقهمند میکند و از او یک عکاس حرفهای طبیعت میسازد . نویسنده در نشان دادن فضای غالب بر جامعه عکاسی ایران این واقعیت را فراموش نمیکند که حتی عکاسهای مدرنیست و یا عکاسهای مدلینگ نیز نمیتوانند در برابر چیرگی سنت بر هنر ایران غلبه کنند و تنها چیزی که آنها را هنوز پایبند به مدرنیته میکند کسب موفقیتی است که درنتیجه رویکرد جامعه نسبت به مدرنیته است. درواقع نویسنده برخلاف تفکر متداول در ایران، فضای حاکم بر جامعه هنری را سنتیتر از جامعه مصرفکننده تولیدات فرهنگی ارزیابی میکند .
بهجز سرخ هر رنگی رمان پیچیدهای است . نمیشود آن را توی اتوبوس خواند و یا بدون تمرکز و توجه به امکان تغییر پیاپی راوی و رمز یابی جهت پیدا کردن راوی و زمان روایت . به لحاظ فرم بهشدت مدرنیستی است و به لحاظ محتوا نیز با توجه به نشان دادن احساسات ترکیبی و دور شدن از مفاهیم کلاسیک، بازهم مدرنیستی است. هرچند که روایت در محیطی مدرن اتفاق نمیافتد و فقط نشان از گفتمانی دارد که روزبهروز لایههای مختلف اجتماع سنتی را درمینوردد.
رامین چایچی - مرداد 95
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۷/۲۱ ساعت توسط فريبا منتظرظهور
|