استخوانهای خورشیدی / نویسنده: مایک مککورمک / مترجم: آرمین کاظمیان
«استخوانهای خورشیدی» مونولوگهای ذهن مرد مهندس پنجاهساله ایرلندی است؛ آمیزهای از دغدغههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیط زیستی، مذهبی و خانوادگی او. چیزی شبیه نگرانیهایی که از ذهن ما فرسنگها دورتر هرروز میگذرد...
"یک بطری نوشیدنی از یخچال برداشتم و تلویزیون را روشن کردم تا قبل از اینکه برای خواب شب به تخت خواب بروم، آخرین بخش خبری را ببینم، طبیعتاً اسکای نیوز که از طریق آن مطلع شدم آنفلوانزای مرغی، زیستگاههای گونههای جانوری در آسیای جنوب شرقی را تهدید کرده و به نظر میرسید، لشکرکشی نظامیان در عراق، تا پایان سال همچنان ادامه خواهد داشت، درعینحال بعد از پیدا کردن جسد دو روسپی در زمینهای بایر، جستوجو برای پیدا کردن قاتل سریالی، در حال پیشرفت بود....همان داستانهای قدیمی برای آن ساعت شب، اما همچنان جدید، بعدازآن تلویزیون را خاموش کردم و بیخیال شدم که حتماً ایمیلهایم را بررسی کنم .... چراکه میدانستم آن موقع شب اگر پشت کامپیوتر بنشینم ، احتمالاً یک ساعت دیگر یا بیشتر کشیده میشوم به سایر سایتهای خبری و آمازون و از یک جستوجو به جستوجوی دیگر سُر میخورم..."
گرچه بازه زمانی ظاهری داستان چند ساعت است اما به شیوهی فلش بک مدام به گذشته و حال رفتوبرگشت داریم و با زمان بازی میشود. رمان به سبک رمان نو و بدون رعایت مستحکم شخصیتپردازی، روایت منسجم ، گره داستانی و گرهگشایی، پیش میرود. اصول نقطهگذاری زیر پا گذاشتهشده و برای دیالوگها از گیومه و علامت دیگری برای تفکیک خبری نیست.
گاه تأکید روی واژگان چنان پررنگ است که نثر را یا بهتر است بگوییم متن را شعرگونه میکند و واژگان زیر هم در سطور متمایزی چیده میشوند. جا بهجای کتاب، سطور چندکلمهای میبینیم که مثل ترجیعبند تکرار شدهاند.
مثلاً در خطوط پایانی صفحه 52در یک سطر گفتهشده:
سر همین میز
بعد از یک پاراگراف در صفحه بعد در یک سطر مجزا نوشتهشده:
همین میزِ اینجا
و چند سطر بعد:
این همان میز است
صفحه 194 دو بار بافاصله یک پاراگراف میبینیم در سطری نوشتهشده:
این جا روی کف آشپزخانه
و یک پاراگراف بعد:
روی کف آشپزخانه
در صفحات 218 و 219 بازهم نمونههای اینچنینی میبینیم. صفحه 230 مینویسد:
مارکوس حواست اینجاست
و پایان صفحه 231 مینویسد:
مارکوس آیا هنوز حواست اینجاست
و نوعی آوای موسیقایی در متن خلق میشود.
استفاده از خشونت برای مقابله با خشونت ، سازوکاری مشابه سازوکار جهان فعلی را در مقابل دیدگان ما میگذارد. دختر جوان راوی، نمایشگاهی از آثار هنری خود برپا میکند و تمام دیوارها را با سطوری که با خون خود نوشته میپوشاند. ترکیبی از خلاقیت، خشونت، واقعیت، هشدار، تراژدی و هنر. پدر بهمحض ورود و مواجهه با آثار هنری دخترش –که برخی جملات رو به پدرهاست- با حال بد، تهوع ، احساس گناه خارج میشود و گالری را ترک میکند.
او خودش را در بروز چنین وضعیتی مقصر میداند، وضعیتی که دخترش و دخترها و انسان امروز در آن گیر افتاده و اینگونه اعتراض دارد. وضعیتی که من و ما ساختهایم.
آیا در مورد دخترش کوتاهی کرده؟ مقصر بوده؟ که دختر دچار چنین آشفتگی و رنجی شده که روی تمام دیوارها ردی از خون خود باقی گذاشته و اینطور با چنین خشونتی و بازی با جان خود سخنش را ابراز کرده؟ و نمیفهمد چرا و چطور سایر بازدیدکنندگان دخترش را تشویق میکنند درک میکنند میایستند میبینند... چرا او نمیتواند؟
دختر با خونسردی، پدر را متقاعد میکند که منظور شخصی نداشته، نباید ناراحت شود، این گالری فقط نوعی اعتراض به زندگی و جهان امروز است...
ما با فرمی متفاوت، زبانی زیبا و رسا، متنی ساختارمند و منسجم، مضمونی بسیار امروزی مواجهیم. میشود گفت : رمانی از امروز برای امروز.
مترجم در نوشتن زیرنویسها خست به خرج نداده و هر جا احساس کرده لازم است به کمک مخاطب شتافته و واژه یا اصطلاح را توضیح داده.
ترجمهای روان و بیدستانداز با زبانی پاکیزه، که موجب تغییر فرم نشده. لازم است فراموش نکنیم انتخاب کتاب نیز هوشمندانه بوده و آرمین کاظمیان مترجم با پذیرفتن ریسک و احتمال کم مخاطب بودن اثر، همانند مک کورمک نویسنده کتاب عمل کرده و همان مسیر را در پیش گرفته. در خبرها آمده : "مککورمک ۵۱ ساله از ناشران خواست تا ریسک انتشار کارهای تجربی را بپذیرند. او دراینباره به ناشر گفت: «خوانندگان باهوشاند و از این کار استقبال میکنند." کتاب او در سال 2016 منتشر و برنده جایزه ۱۰ هزار پوندی گلداسمیت شد . گفته شده این جایزه به داستانی اعطا میشود که چیزی تازه برای ارائه در چنته داشته باشد..
استخوانهای خورشیدی / نویسنده: مایک مککورمک / مترجم: آرمین کاظمیان
320صفحه/44 هزار تومان