نگاهی به فیلم" در دنیای تو ساعت چند است؟" 
عاشقانه‌ی " در دنیای تو ساعت چند است؟" را دیدم. به نظرم فیلمنامه از فقر داستان رنج می برد. فیلم در عین حال که بسیار زیباست اما مملو از شخصیت های اضافی است که بی جهت وارد داستان می شوند و بود و نبودشان اهمیتی ندارد. شخصیت پردازی ها به جز در مورد علی مصفا، ناقص و سطحی است. با همین فیلمنامه فرض کنید فقط دو شخصیت اصلی داستان میماندند و مادر دختر- حوا خانم. همین. 
هیچ کدام از سایر شخصیت ها مانند آقای مجد ، خاله ، آش فروش، همسایه ها، بودن شان خاصیتی نداشت . چون داستان روی نقش کلیدی علی مصفا می چرخید. بازی لیلا حاتمی نیز متاسفانه بسیار سرد و بیروح بود. چه کسی را کلا دوست داشت؟! چطور اصلا فرهاد را به یاد نداشت؟! آیا ممکن است حمید و علی و همه‌ی همکلاسی ها را یادش باشد جز همین فرهادی که تمام دبستان عاشقش بوده... چرا مادرش درباره فرهاد که همدم پیری اش شده بود، بهش چیزی نگفت؟ حتی نگفته که فرهاد نامی می آید پیش من... آن شوهر یا دوست پسر فرانسوی در داستان چه کاره بود؟ خب به نظرم همین دو بازیگر را می گرفت و روی مکان داستان - رشت هم تاکید نمی کرد. چون تنها با نشان دادن بازار ماهی فروشها و آش فروشی و باران و کارخانه ی چای، رشت ساخته نشد. ویژگی ها فرهنگی احتماعی سیاسی رشت قابل چشم پوشی به این سادگی نیست و اگر روی آن تاکید میکنیم باید نگاهی دقیق تر حساس تر و جدی تر به گیلان و رشت داشته باشیم. نهایت عمقش این بود که علی یاقوتی که نقاشی میکرد به شغل پدری اش سرگرم شد و حمید خودش را کشت و همه گلی را عذاب وجدان می دهند...
اینها نه اینکه بد بودند اما برای فیلم کم بودند. با توجه به بازیگرهایش، موسیقی اش، هزینه ی تولیدش،...
فیلم بسیار سانتی مانتال بود و در ژانر خود زیبا. به گمان من علی مصفا بازیگر مولف است و هنر خودش بوده که چنین نقش آفرینی کرده و اگر هنر فیلمنامه نویس بود برای دیالوگ های سایر بازیگرانش هم فکری میکرد. 
موسیقی زیبای کریستف رضاعی نیز دومین جذابیت فیلم بعد از فرهاد بود.

فریبا منتظرظهور