نگاهی به فیلم شیار 143- نویسنده و کارگردان : نرگس آبیار
فریبا منتظرظهور:
مادر باشی، تک پسرت برود جنگ. مادر روستایی باشی ، ساده، ساده، مهربان چون آب. و تک پسرت را که با عشق و سخت بزرگ کردهای و راهی دانشگاه، رهسپار جنگ کنی.
بیقرار باشی روز و شب. پیر شوی از انتظار و تنهایی. به انتظار یک خبر بمانی.
جنگ تمام شود اما درد نه... رنج نه. جوانهای رفته یا بازنگردند و یا جور دیگری بازگردند ... پیر شده، خمیده از درون و بیرون. سالها رادیو را با طناب ببندی پشتت، روز و شب و روی زمین خم شوی و بکاری و بکاری و برداشت کنی ...امید داشته باشی ...
شیار 143 شروع و میانهای بینظیر دارد. داستانی در وصف رنجی که انسان از جنگ میبرد. بازی مریلا زارعی در نقش مادر فوقالعاده است.
گره خوردن و همدردی مادر با علی آقای هم روستایی که پسر او هم جبهه رفته زیباست.
دوستیای از روی همدردی. گاه گپ زدنی، درد و دلی ، لیوانی چای و نگاهی، ...عشقی که وقتی درد مشترک تمام میشود اندکی رنگ میبازد و زن تنهاتر از قبل، بیداشتن سنگ صبور ادامه میدهد...
فیلم تا جایی که زن از فرط هیجان برای شنیدن خبری از پسرش پابرهنه راهی خانهی اسیر آزادشدهای میشود و دختر جوانش یادآوری میکند "کفش نپوشیدی!" عالی است. اما بعد از آن...
به گمان من حجم درام بیش از حد زیاد است- آن قدر که نتوانستم دو بار ببینم و در این سه ماه در موردش نتوانستم چیزی بنویسم- از آن پابرهنه رفتن به بعد فیلم به سمت شعارزدگی سقوط میکند و حس سفارشی بودن را تلقین. مرزها پررنگ میشود و فیلم در خدمت سربازان یک سو قرار میگیرد و به مرور سرود ملی خوانده میشود. پیش از آن فیلم فرامرزی است. در خدمت صلح است و مادرهای روی زمین و پسرهایی که میروند و ...
کاش همان جا که پابرهنه میرفت تمام می شد.... با پایانی باز.
حقیقت را می دانم من - باقی همه افسانه است!
هیچ ملتی هیچ کجای زمین ، نیازمند جنگیدن نیست.
بنگرید - غروب است، شب آرام آرام از گرد راه می رسد:
چه دارید بگویید ای شاعران، ای عاشقان، ای نظامیان؟
باد آرام میگیرد اکنون، خاک نمناک پوشیده از شبنم است،
توفان ستارگان فرومی نشیند در آسمان.
و به زودی همه ما زیر خاک آرام خواهیم گرفت
مایی که روی آن هرگز امکان آرمیدن را ارزانی یکدیگر نداشتیم.
شعر: مارینا تسوه تایوا -ترجمه: فریده حسن زاده