از داستان‌های ده کلمه‌ای من :

رمان‌نویس  برای  شخصیت‌ تنهای داستانش هر صبح گریه می‌کرد.  

*

عینک نزدیک‌بین و جوراب واریسم دیشب همین‌جا بود !

 *

نوبل که گرفت، کسی را نداشت با هم شراب بنوشند.

 *

 گفت دوستت دارم. شنید لطف دارید. حرفی نماند. رفت.

 *

 عاشق شد، پنجاه سال مُرد.

 

داستان های ده کلمه ای من:

سبیلش را تراشید، با دربستی به کودتای 28 مرداد رسید.

*

خسته شد، گفت من کشتم. دارش زدند.

*

گفت: گم شو سوسول!

شنید: کجا؟!

*

گیاهخوار بود و سالم، از روی نخل افتاد و مُرد.

*

هیچ کس نفهمید، اول کی خیانت کرد، حتی خودشان.