ترکیب داستان و نقاشی / روزی یک پاراگراف / فریبا منتظرظهور

خوانش بخشی از داستان کوتاه: "روزی یک پاراگراف" را با خوانش شیرین خانم نرگس اصفهانی در برنامه " کتابخوان" می توانید ، بشنوید و ببینید.

https://www.telewebion.com/episode/2621181

مجموعه داستان سوت ( فریبا منتظرظهور)

سوت ( مجموعه 20 داستان کوتاه)  

فریبامنتظرظهور

نشر مهری ( لندن)

طراحی روی جلد: طراوت نیکی  /  صفحه آرایی :  ف- ثانی

120صفحه -  8 پوند - چاپ اول 1396 ( 2017)

پشت جلد:

گفتم وقتی شک و ترس داری، دوست داشتن تعطیل است، شاید هم گفته باشم وقتی شک و ترس داریم، ماجرا منتفی است. این‌که از روی لجبازی این‌ها را گفتم یا از سر دل‌شکستگی یا باور واقعی‌ام بود، زیاد تفاوتی ندارد، مهم این‌که تمام نیمه‌ی دومِ روز دوم جنگیدیم و بحث کردیم و رنجیدیم و حرف‌های دم‌دستی زدیم که دو آدم خام به هم می‌زنند...

شب هر دو، دور از هم و عصبانی بودیم. جدا از هم سوت می‌زدیم و شعر می‌خواندیم...

.........

جهت تهیه در خارج از ایران لطفا  به ناشر ایمیلی شامل نام کتاب، نام نویسنده ، تعداد درخواست به همراه آدرس خود ارسال بفرمائید. mehripublication@gmail.com    

 

سرت به کار خودت باشه بچه! / فریبا منتظرظهور

 

 حدس مي‌زنم همان خانه و همان مرد باشد. مي‌خواهم از خودش بپرسم اما دودلم. تنها برق چشمهايش يادم مانده و سبيلي سياه.
اما حالا با زيرپوش سفيد و کفش روفرشي راحتي کنار دري نيمه‌باز، مقابلم ايستاده. بي‌حوصله و خميده است و بيشتر موهايش ريخته.
علايي مي‌گويد: "يا الله" کفشش را درمي‌آورد و مي رود تو. من و شهلا هم کفش هايمان را که به خاطر بارندگي هاي امروز حسابي گلي شده در مي‌آوريم و تو مي‌رويم. حتما راه پله ها را گِلي کرده‌ايم.
در اين چند روز، نزديک بيست خانه در همين خيابان هاي اطراف ديديم اما يا کم نور و دلگير بودند يا خيلي کوچک .
علايي به سمت سالن پذيرايي مي‌رود و ما هم پشت سرش راه می‌افتيم. علايي پسر 25يا 26 ساله با موهاي ژل زده و شلوار اتوکشيده است که وقتي وارد بنگاه شديم اول با دقت مشخصات خانه دلخواهم را در يک فرم نوشت و وارد کامپيوتر کرد بعد ما را با پرايد سفيدش براي ديدن خانه ها آورد .
توي پذيرايي روي بندِ لباس، يک جفت جوراب و يک پيراهن مردانه پهن شده. روي ميز نهارخوري و هر جايي که مي شود چيزي گذاشت کتاب هست. روی کابينت های آشپزخانه کلي ليوان و بشقاب نشسته تلنبار شده است.

 ادامه داستان را می توانید در سایت دانوش بخوانید.

سایت دانوش کار خود را دوباره آغاز کرد.