قبل از این که از جا بلند شوم یک فحش نثار باجناقم می‌کنم. اگر قرار نبود به  خانه‌ی ما بیاید این همه توی زحمت و خرج نمی‌افتادم. یک هفته است مثل سگ دارم کار می‌کنم. غلط نکنم پنج کیلو وزن کم کرده‌ام. از کله ی صبح زنم شروع می‌کند به غرغر کردن تا بوق شب. مدام پیش گوشم نق می‌زند  که “زود باش پاشو! تا مهمان ها برسند کارها تمام شود.”

خب بیایند فدای سرم! یکی نیست بگوید اصلا خانه‌ی خودشان در آن شهر فکسنی مگر بهتر از ماست!

 داستان را مي توانيد در سايت مدومه بخوانيد.