"همه رودها به دریا و اقیانوس نمی‌رسند. فقط به سمت دریا و اقیانوس پیش می روند" ازمتن کتاب   
رمان "قلم فروش" نوشتۀ فریبا منتظرظهور/انتشارات " کتابسرای تندیس/ چاپ ۱۴۰۰ / ۱۶۸ ص
نرگس مقدسیان_ نویسنده و منتقد ادبی:  
رمان "قلم فروش" بازتاب مناسبات سود محورحاکم بر دنیای امروز ماست؛حکایتگر کالاشدگی هنروادبیات در مناسبات اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی حاکم است.به قول شخصیت اصلی داستان،"نیما":"سرمایه داری هرچیزی را با پول می خرد و هنرمند را به سمت حذف فیزیکی و هویتی می راند و وادار میکند برای گذران معیشت خلاقیتش را حراج بزند."ص۱۵۸    
"قلم فروش" تصویرگرسیطره ی نظام اقتصادی برهمه‌ی عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی است؛ در چنین دنیایی انسانها همدیگر را به چشم ابزاروکالا می بینند،روابط کالایی،حسابگری،رقابت،سودجویی ومنفعت طلبی در تمامی عرصه‌ها سایه گسترده،از سیاست و روابط اجتماعی گرفته تا هنرو ادبیات ...؛ حتی مناسبات و روابط  اعضای خانواده  مثل مادر و خواهرِ با شخصیت اصلی"نیما"،براساس سودجویی ومنفعت طلبی است.مادر و خواهر که دائم درپی تجارت و مال اندوزی بیشترند،عواطف چندانی نسبت به پسر یا برادر ندارند و منافع مادی برهمه چیز مقدم است.ودر "روابطشان نه تنها پول حرف اول را می زند بلکه پول نهایت هدف و نهایت زندگی ست."
"از صبح تا شب چشمشون به قیمت سهام بود تاشب. هرکسی از دوروبر ما رد می شد می‌خواستن سر در بیارن که طرف چقدرمنقول  و چقدر غیر منقول داره..."ص۸۹
 می توان گفت"قلم فروش"از نظر فرم و ساختار واقع گرای مدرن است؛بازتاب مناسبات حاکم بر جامعه بر اساس علت ومعلولی،قصه،تعلیق،دیالوگهای پیش برنده و زبان ونثری سلیس،همراه با استعاره‌ها،تشبیهات و گریزهایی به نویسندگان و اثار کلاسیک...
اینکه اثرادبی پتانسیل انرا داشته باشد که علاوه بر مخاطب خاص ، طیف وسیعی از مخاطبین عام را تحت پوشش قرار دهد، قابل ارزش است و "قلم فروش" را باید در این دسته ازآثارادبی گنجاند.
رمان با دو  زاویه دید دانای کل محدود و اول شخص (دو اول شخص متفاوت نیما و نسترن) در فصل های متوالی روایت میشود ؛ نیما روشنفکری ست که احاطه برهنر موسیقی و اثارادبی کلاسیک و معاصر دارد؛او نویسنده ای است دارای چند کتاب، که به دلیل فقر و تنگدستی وشرایط ناگوار مالی مجبور شده است برای دیگران بنویسد.
" پنج سال است که برای دیگران می نویسد.دیگرانی که خودش پیدا میکند،نزدیک میشود،روی ذهنشان کار می کند و پیشنهاد می‌دهد و به جایشان می‌نویسد.قبل ازان زندگی‌اش طور دیگری بود .تا سی سالگی دو رمان نوشته بود. می‌خواست همینگوی یا کامو یا فاکنر اگر هم نشد پل استر باشد. می‌خواست هنری میلر باشد یا جان آپدایک. واژه به واژه می نوشت، پاراگراف به پاراگراف ویرایش میکرد ،تراش می‌داد. به زیبایی آوایی، به فلسفه  و معنا،به جدیدترین تکنیک‌ها توجه میکرد.سیگارها دود می‌شد و او در خلوت خود ساعت‌ها فکر میکرد و می نوشت و خوب می نوشت ...اما خوب نوشتن اهمیتی برای کسی نداشت . این را بعدها فهمید ؛ وقتی که دو کتابش در سکوت خبری فروش نرفت" ص ۴۰
" حس انهایی دارم که رحم اجاره می‌دهند و سفارشی زادولد میکنند! افکار و احساساتش را میگیرم و کتاب پس می‌دهم، مثل زاییدن برای زوجی که منتظر پدر و مادر شدن اند. بعد زایمان بچه را تحویل می دهی و می روی..."ص۶۸


زمان حاکم بر داستان با توجه به همه‌گیری کرونا زمان حال است ؛ وگویا اساسا کرونا ،موضوع  و پی‌امدهای ان، تاثیری درروند اتفاقات داستان ندارد و فقط به‌عنوان نشانه‌ای برای دادن زمان مشخص در داستان است. 
شخصیت پردازی و ویژیگهای شخصیتی نیما و نسترن به عنوان شخصیتهای اصلی و دیگر شخصیت‌های فرعی چون مارال تلاش شده امروزی باشد؛چنانکه ازدواج و نحوه زندگی متاهلی و ارزشگزاری به فردیت یکدیگر( اختصاص زمانی برای تنهایی، مراوده نزدیک نسترن با همکارمردش و کوه نوردی تنهای نیما)  و بی‌پروایی و بی‌پرده‌گویی مارال به عنوان نمادی از نسل جدید ،خود حکایت از ان دارد؛مارال به عنوان نماد نسل جوان امروز بی پروا ،جسوربا لحن  و دایره واژگان خاص این نسل است . و چیزی که نسترن و مارال را به هم پیوند داده و انگیزه امدنشان ابر شهربی در و پیکر تهران شده ، "خلاصی از مردسالاری و خانواده سالاری و نیاز به استقلال است "
نیما که پس سالها نوشتن برای دیگران،بعد از فوت مادر یکباره به ارث هنگفتی دست می‌یابد، دیگر نمی تواند چیزی بنویسد؛ مثل پرنده ای که سالها جلوی پروازش راگرفته باشند و یکباره ازادش کنند،پریدن از یادش رفته باشد؛او که دچار یاس ،سرگشتگی و گمگشتگی فلسفی‌ست "حالا نمی دانم کی هستم.کسی هست که خودش را پیدا کرده باشد؟ کسی خودش می‌داند کیست؟ فقط از نگاه دیگران میشود فهمید کی هستیم..." "ص122 ؛  و پس از تلاش زیاد موفق نمی شود اثار نوشته‌اش را که  برنده جایزه ای معتبر شده، پس بگیرد، و حتی در دادگاه محکوم و جریمه نقدی ( همان مقداری  که از راه نوشتن عایدش شده بود )  میشود،  روزی بی خبرمی رود... ،گم میشود .سر به "کوه سرخی "می‌گذارد؛ همانجا که روزی نوشته هایش را روی قله اش به دست باد داده بود. شاید او گم شده تا بخشی از وجودش،عصارۀ جانش را پیدا کند؛ او گم شده است تا خودش را پیدا کند.