با سپاس فراوان از آقای اردشیر رحمانی - نویسنده 
.......................
رُمان به جز سُرخ هر رنگی... نویسنده:فریبا منتظرظهور/ چاپ اول/ 1394/ نشر گُل آذین
رُمان به جز سرخ هر رنگی رُمان خوشخوان و فرمیک است. اتفاقی که افتاده هم در محتوا و هم در فُرم است. با چرخش راوی که در نهایت ظرافت انجام گرفته. و مشتمل بر سیزده فصل. بین فُرم و محتوا پیوندهایی وجود دارد که ریشه در فرهنگ و سنت و تاریخ و در جنگ دارد. بنابراین از این جهت رُمان ارزش مطالعات فرهنگی را داراست.
شخصیت های اصلی حیران، شهرزاد، خداداد، و یک سری شخصیت های فرعی مثل پارسا، نادر، فرهاد، بلوط، افسانه.
ترکیب و ساختار هر فصل؛ با یک راوی شروع می شود. که نویسنده کُنشهای هر رخداد را مثل دانه های تسبیح با مهارت به یکدیگر متصل ساخته است.
رُمان در گونه و نوع؛ جز رُمانهای واقع گرای مدرن می باشد.پرسش هایی در متن مطرح می شود که نویسنده بهتر دیده پاسخ آن در ذهن خود خواننده دریافت شود. بیشتر شخصیت ها در زندگی خود با چرایی زندگی دست و پنجه نرم می کنند. به طور مثال حیران(اسم شناسنامه ای او سلیم است) در زندگی با این دکترای هنر دارد اما دوست دارد زندگی اش را الکی به هم بریزد. تن به هیچ چیز نمی دهد، نه ازدواج و نه دوستی و نه هنر عکاسی که ساعتها براش وقت صرف کرده است. این تناقض ها ریشه در کوکی او دارد. مادر با امر ونهی بی جای خود و پدر با نهایت قساوت او را به خاطر رفتن سیدعبدالله به بیابان های اطراف برده و مثل گوسفنده به دار درختی آویزان کرده و به قصد کُشت او را زده. کمی که بزرگتر می شود با افسانه دوست می شود اما آنچه که از قرائن و شواهد بر می آید، افسانه که از اقلیتهای مندابی(گروهی از مردم ایران ساکن اهواز که به حضرت یحیی ارادت می ورزند.) عشق می ورزد. اما نهایتاً افسانه او را ترک می کند.
شهرزاد یکی دیگر از شخصیتها هم دچار نابسامانی ست. از شوهرش فرهاد که شاعرپیشه بوده جدا شده و با مادر و پسرش سهراب زندگی می کند. او هم دچار سرگشتگی ست. در کافه ای حیران خریده به کار مشغول است. درنهایت به سفارش حیران به خانه دوست هم دانشگاهی خودش یعنی البرز به خانه آنها رفته تا برای زنش سوزان کتاب بخواند. 
خداداد فرزند زن دوم حاجی فرش فروشی که در بازار کاشان دارای حُجره است و اجازه داده خداداد در طبقه بالای مغازه زندگی کند. خواهر ناتنی دارد که زیاد اهل زندگی نیست و بالاخره با یک توریستی انگلیسی به کشور انگلستان می رود. پدر یعنی حاجی بایست شال و کلاه کند و دنبال دختر تا آن سر دنیا برود. 
خداداد اما در زندگی نسبت به دوتای دیگر کمی عاقل ترست. او بالاخره بر خجالتش غلبه می کند و از شهرزاد خواستگاری می کند. او هم در گروهایی که برای بازدید و عکاسی از شهرهایی مثل کویر یزد و اصفهان و شیراز برگزار می شود شرکت می کند.
رُمان جز سرخ هر رنگی به نظر من برای خانم منتظرظهور من یک گام به جلوست و از این خاطر از همین جا به ایشان تیریک می گویم...