رامین چایچی

"شب ستاد معلق"  بیش از اینکه داستان کوتاه باشد ، نوعی بیانیه سیاسی است . راوی از همان خاتمی‌چی‌هایی است که روز بعد از پیروزی خاتمی در انتخابات دوزاری‌اش می‌افتد که جریان از چه قرار است. نوعی فضیلت ساختن از ناآگاهی سیاسی یک نسل که توی ستادهای انتخاباتی خاتمی فهمیدند چه دایناسورهایی خودشان را جناح چپی و اصلاح‌طلب می‌نامند.  نسلی با کوله باری از سرخوردگی‌های رفتاری که فهم آن برای بسیاری آدمیان میسر نیست.در داستان " شب ستاد معلق" با نفس بلند پیام رفیقی آشنا می‌شویم. اینکه به‌عنوان یک داستان‌نویس چطور می‌تواند از "هیچ" به‌گونه‌ای بگوید که مخاطب را با خود همراه کند . در این داستان راوی، جوانی دوست‌داشتنی و درست رفتار است که می‌تواند ما را با خودش همراه کند . اگر برای نوشتن این داستان از راوی دیگر مثل " عبدی" یا خانم مژده و یا ستادی‌های رسمی استفاده می‌شد از جذابیت آن به نهایت کاسته می‌شد.

در " تپه‌های ازنا" ما با داستان کوتاهی به سبک و سیاق داستان‌های روسی سروکار داریم. تأثیرپذیری نویسنده از چخوف و تا حدی شولوخوف  و سایر نویسندگان ادبیات روسیه قابل‌مشاهده است. این داستان نوعی روایت از خاطرات  عمو حسین است. نوعی روایت در روایت یا به قول هنرهای نمایشی بازی در بازی.استفاده از این سبک روایی موجب می‌شود که نویسنده با سره کردن خاطرات مورد دلخواهش از بین انبوهی از خاطرات ناگفته خواننده را همراه کند.عمو حسین که رئیس قطاری باتجربه چهل‌ساله است حرف‌های زیادی برای گفتن دارد که نویسنده برخی از آن‌ها را دستمایه یک داستان کرده است. هرچند روایت اصلی داستان کارل سریش کارشناس آلمانی راه‌آهن است.شناخت خوب نویسنده از قصه‌گویی وآن چیزهایی که روایت را جذاب می‌کند را می‌توان جزو نقاط مثبت این داستان دانست.

" پیامی درراه" نیز داستانی با درون‌مایه سیاسی است. اشاراتی در داستان به وقایع سیاسی دهه سی و چهل شده است ولی این اشارات به‌گونه‌ای نوشته‌شده که تاریخ مشخص را نشان ندهد. همزمان از جبهه ملی، حزب توده و حزب ملت ایران ، نهضت آزادی و جمعیت مؤتلفه ، حزب زحمتکشان نام‌برده شده است. به نظر من این داستان به لحاظ ساخت داستانی  همچنین شناخت فضا - مکان درآن دوران خاص چندان شاخص نیست و ویژگی مشخص داستان های پیام رفیقی که شناخت موقعیت داستانی است در آن قابل‌مشاهده نبود.

در "کنیسا‌ی حضرت یونس" ما با وجه دیگری از داستان‌نویسی پیام رفیقی آشنا می‌شویم. نویسنده توانسته موقعیت اقلیت‌های مذهبی را به‌طور عام و یهودیان را به‌طور خاص در دوران انقلاب 57 بازنمایی کند. نکته‌ای که در این داستان من را شگفت‌زده کرد، شناخت نویسنده از جامعه یهودیان ایران، در یک دوره خاص تاریخی است.در این داستان با دست‌مایه قرار دادن یک ماجرای تاریخی ،موقعیت اقلیت یهودیان را در ایران به‌خوبی نشان داده می‌شود.تحلیل خاخام هارونی از اینکه چه کسی داودزاده را کشته است، نقطه اوج رمان است و نویسنده به‌خوبی از عهده این صحنه برآمده است .   هرچند که داستان‌های پیام رفیقی جهت‌گیری‌های نیمه پنهان و عیان سیاسی را نشان می‌دهند ولی این داستان‌ها را نمی‌توان  فقط دارای درون‌مایه‌های سیاسی دانست چون دستمایه قرار دادن سیاست برای بیان موقعیت‌های انسانی در جای‌جای داستان‌های این نویسنده قابل‌مشاهده است .

"بدترین ... بهترین" به‌نوعی زورآزمایی نویسنده با داستان‌نویسی جنایی است .

"مزرعه سگ‌کشی" و " مجلس نیم شبانگاهی ابدی" را باید بهترین داستان‌های مجموعه هفتک دانست. محصول مهاجرت و تجربیات متفاوت و محصول تضادهایی در دنیای مدرن که چهره خشن خود را جوری به رخ می‌کشند تا خشونت دستوری لباس شخصی‌ها در پیش آن رنگ ببازد.  تا این‌که سیاست برود و مفاهیمی مهم‌تر عمده شود . مفاهیمی که دیگر زینت محفل جوانان طبقه متوسط در خانواده‌ای تحصیل‌کرده نیست. صحبت از بودن و نبودن است از حفظ خود در شرایطی که فردیت‌ها بر آن تأثیرگذار است مثل تخم‌مرغ شانسی دوران کودکی که معلوم نیست از درونش چه درمی‌آید ولی حدودوثغور آن  معلوم است.

مجموعه هفتک تجربه نویسنده در روش‌های مختلف برخورد با داستان کوتاه است .اگر "تپه‌های ازنا" را نمود عینی شفاهی نویسی در این مجموعه بدانیم "مزرعه سگ‌کشی"  و " مجلس نیم شبانگاهی ابدی" را باید محصول قوام یافتن تفکر این نویسنده و حرکت او از نگاه به داستان از امری شفاهی به کتبی بدانیم.  هرچند که جذابیت داستان‌هایی مثل تپه‌های ازنا بسیار بیشتر است ولی تأثیرگذاری داستان‌هایی مثل "مجلس نیم شبانگاهی ابدی" قابل‌رقابت نیست.