نگاهی به مجموعه داستان " تاکسی نوشت ها" / انتشارات کندر /ناصر غیاثی
رامین چایچی: "تاکسی نوشت ها" آرامآرام شروع میشود. درست بهمانند بارانهای شمال ایران. کشمکش اصلی داستانها تفاوت فرهنگی است. به قول برخی گفتگوی تمدنها. انتقادهای ناصر غیاثی از برلین یکپارچه که قبلاً ویترین غرب در زمان جنگ سرد بود، زیرپوستی است. آرام است. اسم تاکسی نوشت مناسب داستانهاست. انگار که داستانها با تاکسیمتر مسافرها تطبیق دادهشده است. داستانهای کوتاهتر برای مسیرهای کوتاه و داستانهای بلندتر برای مسیرهای طولانی . ناصر غیاثی بهخوبی زیبایی درون . انسانها را برای ما به نمایش میگذارد. زیبایی درون بدون ظاهربینیهای متداول. بدون پیشداوریهای اعلامشده و نشده که جامعه به خورد ما داده است، تا طبق تعاریف از پیش تعریفشده به قضاوت آدمها بنشینیم. داستانها در عین سادگی از عمق مناسبی برخوردار است . نه آنقدر عمیق است که غرقت کند و نه آنقدر کمعمق که نتوانی شنا کنی،عمقی مناسب که در انتهای هر داستان به ناگهان زیاد میشود . درست مثل دریای خزر که ناگهان زیر پایت را خالی میکند.
اما مگر میشود در برلین راننده تاکسی بود و پیه برلین شرقیهای ضد خارجی شده به تنت نخورد؟ میشود آرامش متمدنانه را در شهری که تاریخ آن با تنش پیوند خورده است، کسب نمود!
نیمههای کتاب را که رد میکنم یاد جمله ای از هاینریش بل میافتم که مضمونش این است که با آلمانیهای مست از یک سنی بالاتر نمیشود کلکل کرد.ظاهراً مضمون حرف آقای غیاثی هم همین است ولی ایشان شرایط سنی برایشان قائل نیستند. اگر بخواهم صادقانه بگویم تاکسی نوشت از نیمهها افت قابلملاحظهای دارد.اما آن چیست که از نظر من در داستانهای نخستین باارزش است و آن چیست که در ادامه مخدوش میشود ؟
نویسنده از نیمه کتاب وارد مضامینی میشود که تناسبی با ژانر انتخابی برای کتاب ندارد. درنتیجه مانند دردی کهنه و ناگفتنی باقی میماند. دردی که حتی مسافر نوشتهای راوی در کشورش هم التیامی برای آن نیست و بهنوعی بازتولید همان درد کشور مهاجرپذیر است ولی با جابهجایی صندلیها از راننده به مسافر. بازتولید مفهوم خودی و غیرخودی برای راوی که به دنبال همدلی وهم نوایی است ولی آن را در داستان حتی در بین دوستان دوران کودکی هم پیدا نمیکند.