از رمان دُزده کشی
چیزی نگفتم. فکر کردم دلش میخواهد از زیبائیش تعریف کنم. یا ابراز علاقهای کنم. اما من اهلش نیستم. حتی وقتی جان به لب میشوم نمیتوانم بگویم دوستت دارم. از این کلمات که خیلی از مردها راست و دروغ به هم میبافند، حالم بد میشود. دوست داشتن که گفتن نمیخواهد. هرکسی میتواند بفهمد آن را. اصلاً مابقی آدمها که نه سر قضیه هستند و نه ته آن، بو میبرند خبری است گویا، آنوقت چطور بعضیها خودشان را به نفهمیدن میزنند.
دزدهکشی / فریبا منتظرظهور/ نشر کتابسرای تندیس
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۵/۰۸ ساعت توسط فريبا منتظرظهور
|