مویهء زال (رمان) / احمد آقائی
دانایی رنج است، و اما چیزی است در ردیف نان و آزادی
مویهء زال (رمان) / احمد آقائی
انتشارات رواق/ سال 1357/ 123 صفحه
.....
فریبا منتظرظهور:
با پاهای زخمی توی قطار ایستادهام و نفرت و خشم بالا می آورم. زنی عرب تکهای نان میدهد و مردی عینکی کمک میکند تا بنشینم و میگوید « چیزی نیست، جن زدگی است.»
جن زده نیستم، تلخی چشیدهام، فقر و گرسنگی. از شش سالگی مهر پدر ندیدهام. تمام کودکی و نوجوانیام کارگری کردهام. نالههای بیکسی و رنج مادرم را دیدهام. شوریدهام. فرحان نامی عمویم بوده و جای پدرم و جای تمام نداشتههایم. راست و ناراست را از نو برایم تعریف کرده و واژهای به نام آزادی را او در سرم کاشته. من فقط آبش دادهام.
حالا ندارمش. فرحان را ندارم و آشفته و تنهایم. زیبنده را هم ندارم. همراه با واژه آزادی، زیبنده تنها زن زندگیام هم توی سرم رشد کرد. هی گفت از سرت بیرونم کن! اما نشد. هر چه کردم بیرون نشد. درون سر او هم فرحان نهالی کاشتهبود. حالا ندارمش. مثل همهی چیزهای دیگری که ندارم.
«نمی دانم چرا ناگهان تلخی تنهایی مثل یک غدهء سرطانی بیخ گلویم پنجه کشید. نه خانه و لانه ای داشتم که بروم و کپهء مرگم را بگذارم و نه توی این دنیای گل و گشاد کسی دلواپسم بود. – از متن کتاب»
راوی داستان "مویهء زال" مردیست تازه از زندان سیاسی رها شده، بیکار و بیجا و بیپول که سوار بر قطار، گذشته را بریده بریده و بینظم مرور میکند. داستان در سالهای شروع جنگ جهانی دوم و حمله متفقین به ایران یعنی حدود سال 1321 در خوزستان میگذرد. مویه زال نمونه خوبی از نگارش به سبک سیال ذهن است. لحن عاشقانه و سوزناک و زبان نیمه رسمی است و گاه شاعرانه میشود. مویه زال در سال 1348 به رشته تحریر درآمده اما سال 1357 توانسته منتشر شود.
« گفت:آن روز که به سراغ طبال دهکده می رفتی، ناظم سیاهی به سیاهیت می آمده و بعد دیگر نمیدانم چطور شد. همین قدر میدانم، دمر که خوابیده بودم آجان می زد.
و قطار با سرعت سرسام آوری هلهله می کرد و من هنوز توی خودم بودم. و هی از پله وآسانسور این شرکت و آن شرکت و آن اداره بالا رفتم و هی تک تومنی توی دست مستخدمهای دم در گذاشتم و تا آنجا هم که توانستم پول قرض کردم و به این و آن دادم و آنها هر روز مرا سردوانیدند. و حالاهمش توی این فکر بودم که چطور پول مسافرخانه را بپردازم؟ و سیگارهایم تمام شده بود. و سرم داشت مثل یک کدوی کرم خورده، پوک می شد. و من هنوز دستم توی خم بود و قوطی کبریت زیر انگشتهای انتقام جویم میپوسید و از هم میپاشید و کلمات صبر و حوصله هنوز لقلقهء دهان این وآن بود و آن وقت من به منصور گفتم: این شب آخره که همدیگر را می بینیم. شاید رفتم زیر این چرخهای قطار له و لورده شدم و دیگه برنگشتم. کسی چه میدونه؟ . باز روی همدیگر را بوسیده بودیم و سرچهارراه از هم جدا شده بودیم. و من مرتب فریاد می زدم: آهای شیرهای و شاعر دیگر بس است. دست از این چله نشینی و برج عاجتان بردارید، مگر نمی بینید قطار سر ایستادن ندارد؟ - از متن کتاب »
نوشتن به روش سیال ذهن گرچه جذاب است، اما به دلیل ارئهی گسستهی داستان، خوانش دقیقی را میطلبد چرا که این احتمال وجود دارد خواننده قطعات را درست کنارهم نچیند و در دریافت داستان و معنا دچار سوءتفاهم شود.
مویهء زال بر اساس دغدغههای اجتماعی سیاسی شکل گرفته است، شخصیتپردازی راوی و فرحان کامل و کافی اما دیگرانی هم به داستان وارد میشوند که به دلیل گزینش سبک سیال ذهن امکان شخصیتپردازی انها بطور کامل ممکن نیست و آنها سایه وار وارد و خارج میشوند.
احمد آقائی داستاننویس متولد سال 1315 دراهواز، نویسنده رمان "شب گرگ"، رمان "مويه زال"، مجموعه داستان "در مرز سياهیها"، "برهوت"، "چراغانی در باد"، دیماه 1383 بر اثر ایست قلبی درگذشت.
نشر به نگار به مدیریت خانواده ایشان در سالهای اخیر فعالیت خود را در زمینه ادبیات داستانی با جدیت بیشتر پی گرفته است.